۰۶ خرداد ۱۳۹۵
شماره:384
نامگذاری خیابانی در تهران به‌نام استاد مهران دوستی

بر اساس مصوبه شورای شهر در روز چهارشنبه پنجم خرداد همزمان با سالروز در گذشت مهران دوستی، خیابان اسفراین در  منطقه ۶ به مهران دوستی تغییر نام داده و آیین تجلیل از این هنرمند برجسته ایرانی صورت می گیرد.

مراسم تغییرنام خیابان اسفراین با حضور خانواده مرحوم دوستی و جمعی از اهالی هنر و رسانه صورت می گیرد.
زنده یاد مهران دوستی در سال ۱۳۵۹ و هنگام تصدی سمت مدیریت تولید صدا و سیمای مرکز گیلان، به‌دلیل نیامدن گوینده، این کار را بر عهده گرفت و از آن پس حرفه گویندگی را دنبال کرد. مرحوم دوستی در زمان جنگ ایران و عراق اطلاعیه‌های ارتش را در رادیو می‌خواند و از گویندگان رادیو جبهه بود. او در سالیان آخر عمر خود به‌عنوان یکی از چهره‌های شناخته‌شده رادیو، گویندگی برنامه‌های متعددی را برعهده داشت. همکاری در برنامه‌های تلویزیونی ازجمله سینما یک، سینما دو و سینما چهار و انبوه تیزرهای تبلیغاتی از دیگر فعالیت‌های او در زمینه گویندگی بود.
دوستی توانسته بود با اجرای بی نظیر خود، سلسله برنامه های ساعات بعد از ظهر رادیو جوان را تبدیل به پرشنونده ترین ساعات رادیو کند و به عنوان یکی از محبوب ترین گویندگان ایرانی جای خود را در دل مردم ایران باز کند.

 نظرات بینندگان:

مریم پورعابدینی گفته:

سلام
دست دوستانی که این کار ارزشمند رو انجام دادن درد نکنه
خدا بهشون عمر باعزت بده

خدایا روح استادمون رو شاد و در ارامش کامل قرار بده
امین


مریم السادات طبسی گفته:

به نام خدا، آن نور جاوید
نامه ای از یک آشنا به یک دوست

سلام
نمی دانم اینبار از کجا شروع کنم و از چه بنویسم. به راستی که بسیاری از گفتنی ها را نمی شود گفت و بسیاری از خاطره ها را باید تنها به خاطر سپرد. امروز نه به سان دیروز است و نه همانند فردا. هر روز برای خودش شخصیتی دارد و وجاهتی و شاید همین است که بسیاری از خاطرات دیروز فقط در همان ظرف دیروزند و آن حال و هوایی که آنها را پرورده…
حالا چه سود از یادآوری تمامی آن خاطرات وقتی دیگر هیچ کدام از روشناییهای شهر متعلق به تو نیست. حتما با خودت می گویی ذهنم تا کجاها رفته…
حق داری به سخره ام بگیری چرا که شاید هیچ گاه در تاریکی شب در خیابانها قدم نزده ای و به چراغهای خانه ها نظر نینداخته ای.. جایی که از خود می پرسی از این همه چراغ که شهر را روشن کرده، کدام یک روشنی بخش قلب من است؟ و آنگاه خود را در هجوم اشباحی می بینی که تو را احاطه کرده و دور نباشد که تو را ببلعند… خسته و تنها در خیابانها و اتوبانهاهای طولانی به دنبال سرپناهی، به دنبال نگاه مهربانی، به دنبال مونس شبهای تاری نگشته ای تا آنگاه بدانی چقدر کورسوی تک چراغی که متعلق به عزیزی است می تواند گرمی بخش وجودت باشد.
آری… در هجوم آدمها و صداها گاهی فقط یک صدا است که آوازش در گوشت آشناست. فقط یک صدا است که معنای عشق و مهر می دهد. تنها یک صدا است که حریروار تو را به میهمانی شعر و ترانه و نور و سرور برده و گاهی نیز به لطافت برگ گلی قلبت را لرزانده و اشکی از گوشه ی چشمت روان میسازد. صدایی که حالش متفاوت از صداهای دیگر است. آری… از همان صدا می گویم که یکسالی هست دیگر خاطره شده و چراغی که برای همیشه خاموش گشته… حالا شهر با همه ی چراغهایش، با همه ی بزرگی اش برایت حکم قفس دارد. دیگر بوی نم خیابانهای باران خورده ی پر از شمشاد احوالت را شاعرانه نمی کند. هجوم آدمها و صداها و چراغها حس خوب زندگی را در رگهایت به جوشش در نمی آورد. اینجاست که می فهمی نور و چراغ و روشنایی آن چیزی نیست که به چشم می توان دید، چرا که در هجوم چراغها باز دلت گرفته…
آری… روشنایی باید در دلت باشد، آمیخته با قلبت. نور حقیقی را با چشم نمی توان دید چرا که خانه ی راستینش قلب توست. چشمها همواره دچار لغزشند، اما آنچه خطا نمی کند دلی است که روشن از پرتو نور خدا گشته؛ نور راستین؛ نور اعظم. و شاید همین است که خداوند درباره خود فرمود که اوست نورٌعلی نور؛ نور آسمانها و زمین، همچون چراغی آویخته از عرش، در بلوری به مانند اختری درخشان که چراغ راه هر ره گم کرده ای میگردد که بخواهد…
مهربان! در این تاریکی و حزن شبهای بی تو، در این دلمردگی های زمین و روشنائیهای تهی از تو، دل من و صحن و سرای تو مملو از نور اختر درخشان خدا باد…

مریم السادات طبسی
بامداد سیزدهم خردادماه یکهزار و سیصد و نود و پنج
شیراز


مریم السادات طبسی گفته:

دلت را خانهٔ مـا کن، مصفّـا کردنش با من
به من درد دل افشا کن، مـداوا کردنش با من
اگر گم کرده‌ای ای دل، کلید استجــابت را
بیا یک لحظه با ما باش، پیــدا کردنش با من
بیفشان قطره‎ی اشکی که من باشم خریدارش
بیاور قطره‌ای اخــلاص، دریـــا کردنش با من
اگر درها به‌رویت بسته شـد دل بد مکن بازآ
درِ این خانه دق‌البـاب کُـــن ، واکردنش با من
به ما گو حاجت خود را، اجـابت می‌کنم آنی
طلب ‎کن هرچه می‌خواهی، مهیّـــا کردنش با من
بیا قبل از وقـوع مرگ روشـن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمـع ، منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شـکر نعمت کن
غم فردا مخور، تأمیــن فـــردا کردنش با من
به قـرآن آیهٔ رحمت فـراوان است ای انسان
بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنـه کردی، مشو نومیــد از رحمت
تو توبه نامه را بنویس، امضـا کردنش با من

(محمد حسن فرحبخشیان متخلص به ژولیده ی نیشابوری)

در این شبهای مبارک دعا و نزول قرآن از همه ی دوستان التماس دعا دارم.


مهرداد گفته:

مهران جان یادت گرامی



ارسال نظر