۰۲ آبان ۱۳۹۴
شماره:352
فایل های صوتی مقتل خوانی مهران دوستی

این مقتل از معروف‌ترین مقاتل حضرت اباعبدالله الحسین (ع) می‌باشد که در سال ١٣٧۶ با اجرای شاهکارگونه استاد مهران دوستی و به صورت زنده و مستقیم ،  تقدیم عاشقان حسینی شد ،  و اینک این مقتل‌خوانی بسیار شنیدنی از شامگاه شام غریبان ابا عبدالله الحسین(ع) به صورت ۶ قسمت ۳۰ دقیقه ای از رادیو اینترنتی “رادیو ما” پخش می شود .

برای شنیدن و دانلود این اثر ارزشمند می توانید به وب سایت “رادیو ما” به آدرس www.radioma.ir مراجعه فرمایید.

 نظرات بینندگان:

مریم پورعابدینی گفته:

سلام بسیار بسیار بسیار ممنونم به خاطر این پست زیبا دستتون درد نکنه و دست مدیرسایت وزین رادیوما هم درد نکنه

چه راست گفتند
تنها صداست که میماند …..
مخملیترین صدای جهان استاد مهران دوستی عزیز
محرم امسال جای استاد خیلی خالیه و به چشم میاد با اینکه رادیوجوان و رادیوسلامت قطعه هایی از مقتل خوانی استاد رو پخش کردند
یاد محرم چند سال قبل افتادم ویژه برنامه کافه رادیو چه برنامه جذاب و شنیدنی شد و چه گفتگوی خوبی داشتن در مورد ترانه کاکا از اقای لهراسبی

واقعا دلم براشون تنگ شده
سخت است بغض داشته باشی
و بغضت را هیچ اهنگی نشکند جز صدای کسی که دیگر نیست

وای خدا چه سالی شده امسال مرگ پشت مرگ

روح استاد عزیز شاد و در ارامش مطلق باشه
ان ءشاالله
اجرشون با خود امام حسین (ع) ان ءشاالله با شهدای کربلا محشور بشن
لطفا اگه امکانش واستون بود واسه شادی روح استاد هر پنجشبه دو رکعت نماز صبح به نیت استاد عزیزمون به جا بیارید
ممنون میشم


لیدا گفته:

خدایا چقدر دلم براش تنگ شده


مهدی گفته:

جای حسرت خوردن و ماندن بیا راهی شویم پایمان را نذر راه و قسمت مقصد کنیم


مریم السادات طبسی گفته:

نامه ای از یک آشنا به یک دوست
سلام همسفر قدیمی. مسافر تنهای جاده های خیال…
می دانی چرا می گو یم خیال؟ حتما میدانی که تو خود بهتر از هر کسی رادیو را می شناسی که چگونه بال پرواز خیال آدمی را می گشاید و تو را به سرزمینهای دور و ناشناخته ای می برد تا در آنجا روحت زنگار تکانده و ذهنت سرشار از خوابهای طلایی گردد…
آه… خوابهای طلایی …یادم نبود بگویم که خیلی سال پیش خواب مزرعه ی آفتاب گردانی را دیدم؛ رنگی رنگی… با یک خانه روستایی به سبک خانه های جنگلهای پرباران. نسیمی در میان گلهای آفتاب گردان می پیچید و خورشید نور طلایی رنگش را به همه جا می پاشید. میدانی در آن فضای سحرانگیز چه صدایی شنیده می شد؟ صدای تو که مانند همیشه پر از انرژی و طراوت از خدا و طبیعت و کودکان می گفتی و آن صدای برآمده از آن ترانزیستور کوچک به طرزعجیبی در کل فضای مزرعه ی آفتاب گردان طنین می انداخت… اینگونه است که گاهی با خود می اندیشم اگر رویاها را از آدمها بگیرند دیگر چه برایش باقی خواهد ماند؟ مگر می شود بی یاد مزرعه ی آفتاب گردان زیست و شاد ماند؟ اصلا می توان زنده ماند؟ حتی اگر بشود زنده ماند هم تنها یک کالبد بی روح است…سرد سرد مانند زمستان…
و حالا این روزها که جشن سینمای ایران است و شبکه های مختلف رادیو و تلویزیون هر کدام در رقابتی برای گفتن از آن، چقدر جای تو خالی است تا کمی برایمان سینما بیاوری… از عشق به سینما بگویی و فنجانی چای بنوشی… سرمای بهمن ماه را می توان با فنجانی چای داغ و در هیاهو و شور جشن و جشنواره می توان به گرم ترین فضای ممکن بدل کرد و کالبدهای بی روح را گرمای عشق و همدلی بخشید… اما حالا این فضا تهی از یک صدا است. صدایی که خود به قدمت یک تاریخ است… هم هست هم نیست و چقدر آن هستی این نیستی را بغرنج می گرداند که لازم نیست بگویم هرچند به گفته ی فروغ تنها صدا است که می ماند، اما بی حضورت چونه می توان دل به این خوش داشت؟
حالا ای صدا به جا مانده در دل تاریخ! نزدیک به روز موعود باز این تویی که آن متن حماسی تکبیر را می خوانی و ندای الله اکبر سر میدهی اما کاش هنوز سینه ات را دم بود و ریه هایت را بازدمی… آری… الله اکبر… که نه آدمی، نه صدا، نه سینما، نه من، نه تو و نه هیچ چیز دیگر برای همیشه مانا نخواهد ماند… و راست گفت اخوان که تنها خداست که می ماند…
در پناه خدا…
مریم السادات طبسی
بامداد بیستم بهمن ماه یکهزار و سیصد و نود و چهار
شیراز


مریم پورعابدینی گفته:

سلام
عید امسال بدون استاد
واقعا سخته
خدا به خانواده استاد صبر بده
روح استاد شاد و در ارامش
عیدتون مبارک
با تشکر از خانم طبسی زیبا بود


مریم السادات طبسی گفته:

نامه ای از یک آشنا به یک دوست
باز هم سلام
اسفند که می شود دیگر سال را باید تمام شده تلقی کنی. گویی اسفند به وجود آمده که تو را گام به گام به بهار نزدیک کند. من هیچ وقت احساس نمی کنم اسفند هم فصلی از زمستان است. شاید این تاثیر زندگی در شهر شاعرانه ها باشد و عطر گلهای بهار نارنج، و اسمانی که در این ایام شدیدا عاشق است. گاهی ابری و بارانی است و گاهی آفتابی…
آه که چقدر این هوا برایم تو را زنده می کند. هوای اینگونه مناسب احوال تو است و تو که با بهار و هوای عاشقی جاودانه گشته ای خوب می دانی از چه حرف میزنم
از همان چلچله که سالها قبل در این هوا شاعر شد. چلچله ی مسافر روزی از روزهای خدا بالهایش را گشود و به سرزمینهای خیال سفر کرد. سرزمینی پر از رنگ و شعر و ترانه… سرزمینی پر از کودکان و انسانهای دل پاک. لانه اش را در کنج چهارطاقی بازاری قدیمی ساخت و صدایش در کنگره های آن پیچید. بازار جای نشاط است و سرور.. بازار سمبل زندگی است با مردمی که هر کدام به دلیلی در هیاهوی شادی آفرین آن از این سو به آن سو میروند، حرف می زنند و می خندند و شادمانه برای زندگی شان خرید می کنند… و چه جایی بهتر از بازار که چلچله لانه اش را آنجا بسازد و برای مردمانش آواز سر دهد؟ و من روزگاری عابر هر روزه ی آن بازار، شادمان و سرمست از رنگ و نور و عطر ادویه های عطاری به صدای چلچله گوش می دادم و خط پروازش را در میان ستونهای نورِ تابیده از کنگره ها دنبال می کردم.
اما حالا بهار دامنش را در طبیعت پهن کرده و چشمه ساران به جوشش در آمده اند. عطر گلهای وحشی فضای دشت را پر کرده و آسمان رگبارهای گاه و بیگاهش را بر درختان پرشکوفه از بهار نارنج نثار می کند، اما از چلچله خبری نیست. دیگر صدای خوش آهنگ او در فضای شهر نمی پیچد و شاعرانه هایش دل هر مشتاقی را به تپش وا نمی دارد. چلچله امسال بال خود را به سرزمینی بسیار دور گشوده است. دور از هیاهوی انسانها و دل مشغولیهای زمین. جایی که عطر بهارانش همیشگی است و سرود آبشارانش جاودانه. سرزمینی در انتهای جاده ی ابدیت در جوار مهر خدا…
چلچله ی خوش سخنم سفرت بی خطر و بهارانت خجسته… آواز بخوان در گوش ملکوت شاید شبی نغمه ای از آن با فوران شهاب باران به نزدیکای زمین برسد… بخوان که من همیشه چشم به راه آسمانم…

مریم السادات طبسی
نوروز یکهزار و سیصد و نود وپنج
شیراز


الهام گفته:

وای .خانم طبسی چی نوشتید.هر چی نوشتید درست درست از ته قلب من بود.دقیقا این هوا او را برای منهم رنده میکند تنفس در این بهار زیبا عمیقا جای او را خالی میکند که با هر نفس از زیباییهای بهار و قطرات پاک باران به وجد بیاید.و من بجای او نیز ریه خود را پر از این هوای زیبا میکنم.چه زیبا گفتید : حتما در جایی که عطر بهارانش همیشگی است و سرود آبشارانش جاودانه در جوار مهر خدا وند قرار دارد.
و من هم همیشه چشم به راه آسمانم…


مریم السادات طبسی گفته:

با سلام و درود فراوان خدمت جناب بهجتی مدیر محترم سایت، خانمها پورعابدینی و الهام عزیز و سایر دوستان و عرض تبریک به مناسبت سال نو.
هرچند در سال جدید همه در فقدان عزیز سفر کرده ای می سوزیم که جای ایشون واقعا خالی است و نبود ایشون شدیدا حس میشه، امیدوارم سال جدید سالی پر از موفقیت، سلامت و خبرهای خوب برای همه ی دوستان باشه. انشاء الله.
از لطف دوستان به نوشته هام کمال تشکر رو دارم. به واقع این تنها کاری است که در نبود ایشون از دستم برمیاد و امیدوارم باعث شادی و مسرت روح اون عزیز باشه. از خدای بزرگ خواهانم الطاف بیکرانشو از مهران دوستی عزیز ما دریغ نکنه. آمین.


الهام گفته:

با سلام
منهم سال نو را خدمت مدیر محترم سایت و خانمها طبسی و پور عابدینی وهمه دوستداران آقای دوستی تبریک عرض میکنم اگرچه در این نوبهار جایش خیلی خالیست …
بیست و یکم فروردین


admin گفته:

درود بر شما سرکار خانم طبسی … ممنون از لطف و محبت شما و انشاء الله سال خیلی خوبی پیش رو داشته باشید و روح استاد مهران دوستی عزیز قرین رحمت الهی باشد … انشاءالله با ذکر فاتحه ای به روح بزرگ استاد عزیزمان …


admin گفته:

درود … با تشکر فراوان از شما و تبریک متقابل سال نو … روح استاد مهران دوستی نازنین شاد و یادش گرامی …



ارسال نظر