۲۱ آذر ۱۳۸۹
شماره:136
همه آن سال‌هایی که پدرم به من می‌خندید!

اما در همه آن سال‌ها پدرم در ذهنش به من می‌خندید چرا که هنرپیشگی را تنها اَدا درآوردن می‌دانست و نه هیچ چیز دیگر!

به پدرم زنگ زد… نه! فکر کنم در همان خیابان کوچک و اصلی شهر او را دیده بود. معلم‌مان را می‌گویم. همان مرد عجیب با پالتوی بلند سرمه‌ای رنگ که روزهای آفتابی و بارانی به تن داشت و گویی مونس‌اش شده بود! آقای دوستی! پسر شما استعداد عجیبی در بازی دارد. پدرم با تعجب می‌پرسد: « پسر من؟!» او هم با همان لحن قاطع می‌گوید: « بله. پسر شما.»

پدر و مادرم همیشه در اندیشه دکتر یا مهندس شدن بچه هایشان بودند. حرف معلم، آب سردی بر رویاهای پدر در آن شهر کوچک ساحلی بود.

شب‌ها که با صدای قورباغه‌های مرداب کوچک پشت خانه‌مان به خواب می‌رفتم در فکر آن هنرپیشه سینما بودم که می‌خواست سینه خیز و بدون هیچ سر و صدایی از مرداب بگذرد اما مگر صدای قورباغه‌ها می‌گذاشت!

پدرم در حالی که جلوی آینه موهایش را شانه می‌کرد، گفت: «معلمت می‌گفت استعداد عجیبی در اَدا در آوردن داری!» گفتم پدر جان، هنرپیشگی نه اَدا در آوردن!

خندید وادامه داد: من نمی‌دانم پرده سینما با توچه کرده است که هر جا تو را می‌بینند در حال شکلک در آوردن و فلان و بهمان هنرپیشه‌هایی!

به چشمانش خیره شدم، سرش را جلوتر آورد و به چشمانم لبخند زد و گفت: «می‌خواهی برای من «جان وین» بشوی؟ دوست داری برایت یک اسب و تپانچه تگزاسی بخرم تا لب ساحل بروی و اَدای جان وین را درآوری؟ می‌خواهی؟»

حرفی نزدم. اما در ذهن ساده پدرم هنرپیشگی و سینما در جان وین و اسب و تپانچه اش خلاصه می‌شد!

حرف هایش را جدی گرفته بودم و دوست داشتم با اسبم لب ساحل، اَدای جان وین را درآورم. ذهن کوچکم باور کرده بود که پدر به استعدادم ایمان دارد.

اما در همه آن سال‌ها پدرم در ذهنش به من می‌خندید چرا که هنرپیشگی را تنها اَدا درآوردن می‌دانست و نه هیچ چیز دیگر! اما سینما همیشه ملکه ذهنم باقی ماند…

 نظرات بینندگان:

ملیکا فراهانی گفته:

نمیدونم گفتن این موضوع چه مناسبتی داره اما این دقیقا شبیه چیزیه که پدرم راجع به من فکر میکنه! همه ی پدران و مادران همینطورند.
شما موفق شدید و به درجه ای متشابه و شاید با توجه به ضعف دنیای سینمای امروز ایران گفت به درجه ای صد بار بالاتر از سینما نائل شدید اما آیا برای من آینده ای آنگونه که مایلم ساخته خواهد شد؟؟؟
صادقانه براتون آرزوی موفقیت میکنم و همچنان همراه کافه رادیو و برنامه های تولیدی دیگه تون هستم.
خوشحال میشم اگر ببینم به وبم سر زدین.
ایام سوگواری امام حسن(ع) رو به شما تسلیت میگم.
موفق و پایدار باشید.
خدا نگهدار…


دیوونه گفته:

سلام استاد، فوق العاده بود، برای منی که هیچ وقت از بیشتر دونستن درباره شما سیر نمیشم هیچی بهتر از این نمیشد، واقعا جزابتر از نامه هایی بود که به رادیو مینوشتید، پس ایده بهتری داشتید که از نامه نوشتن به رادیو صرفه نظر کردین، من که خیلی لذت بردم و منتظره ادامشم.
دوستون دارم


mehran dousti گفته:

mamnoonam az lotfe shoma mikaham shoma ham da in kahterat ba man shareik shavid


shahrzad گفته:

kheili ziba bood aghaye doosti avalin bar bood web sitetetoon ro didam kheili tabrik migam movafagh bashid
mamnoon


علی ادیب گفته:

مهران جان سلام.
خوشا به حالت.! پدرت آنچه تو علاقه داشتی را شاید اهمیتی نمیداد ولی این باعث نشد که تو هم به آن اهمیت ندهی. تو راهت را رفتی…
شاید خیلی ها آنقدر ” نه” میشنوند که دیگر خودشان هم فراموش میکنند آنچه را دوست داشتند . همین چند وقت پیش بود که یک پیشنهاد راجع به تست صدا و اینها به من داشتی . خیلی دلم میخواست همان لحظه بیایم. اما ببین نه های درونم با من چه کردند که هنوز مزاحمت نشدم. در دلم غوغایی است . هر آنچه میخواهم انجام دهم را. انگار هزاران نفر فریاد میزنند: نه نه نه …
انگار هنوز هم پدرم میگوید ” میخوای ادا در بیاری….
ممنون آقای دوستی عزیز.


حامد س گفته:

مرد جوان خسته از سر کار به منزل میرفت. توی راه به دستهای سیاه و روغنی اش نگاه میکرد. در این فکر بود که چقدر زود ازدواج کرده بود و تشکیل خانواده داده بود. به منزل که رسید همسرش شکایت پسر بچه ها رو کرد که دیگه عاصی اش کرده بودن. گفت که عروسک خواهرشون رو پاره کردن و تازه شیشه میز تلویزیون رو هم شکسته اند.
خسته که بود، عصبانی هم شد. کمربند رو کشید به جون بچه ها و یه دل سیر کتکشون زد. تا دو ساعت بعد دراز کشیده بود و اخم هاش توی هم بود. شام هم نخورد. صدای گریه پسر بچه ها بند نمی اومد. و البته گریه ی بی صدای مرد. هنوز به این فکر میکرد که خیلی زود ازدواج کرده بود و تشکیل خانواده داده بود…
جناب دوستی برای جنابعالی آرزوی موفقیت روزافزون دارم.


بیتا گفته:

سلام آقای دوستی
صداتون بی نظیر است چه خوب شما با اینکه محبوبیت دارید
سایت هم تاسیس کردید ان شاءالله همیشه سلامت باشید


mehran dousti گفته:

slam be bita man ashege karam va herfam hastm va ziad ham be mahbobiat fek nemikonam haminke kodam hstam va filmy bazei nemikonam bram kafeie bita az lotfet sepasgozaram


mehran dousti گفته:

salam be alie aziz donbale royhat boro bezar ouna be zendegiet mana bedan ali jan fadaye to be ouna bego bale bale bale


mehran dousti گفته:

salam be sharzad koshalam ke to khoshet omade az sitam baese eftekare mane ke az nazaratet estefadeh konam


mehran dousti گفته:

melika jan salam mifahmam chei migei fagat ye kam estegamat mikad hatman be kastehat miresei man moatmaenam ba ye kam divoonegei hame chei dorost mishe


دیوونه گفته:

مهران جان سلام، ممنون که با تمام گرفتاریات وقت برای طرفدارات میذاری و بهشون اهمیت میدی.
مثل همیشه دوست دارم


دیوونه گفته:

ببخشید که من بعضی وقتا خیلی خودمونی میشم، بذارین پای دیوونگیم.


مرضیه محمدی گفته:

سلام-خشگل بود-به دل نشست-آقای دوستی یادم افتاد به یکم سینما برایم بیاور…دلم برای صداتون تنگ شده-تقریبا۶ماهه صداتون رو نشنیدم-موفق باشید.


علی واشقانی فراهانی گفته:

استاد سلام

مدت زیادیه که می خوام به شما سر بزنم اما متاسفانه فرصت نمیشه. این رو به حساب بی معرفتی و فراموشی نگذارید لطفا.
دلنوشته ها و مطالب مفید سایت رو مطالعه کردم و بعضی قسمت هاش رو هم ذخیره کردم تا هرچند وقت نگاهی بیاندازم. خیلی عالی و پرفایده از زحمت های شما و دوستانی که سایت رو راه اندازی کردن تشکر می کنم.
امشب شب یلداست و ناخودآگاه به یاد شب یلدای سال ۸۷ که با بقیه شاگردهای شما دور هم بودیم افتادم. و یادم اومد که همین روزها تولد شما هم بود. تولدتان مبارک. انشاء الله همیشه خوب و خوش و سرحال باشید.
ارادتمند- علی واشقانی


ندا عباسی گفته:

سلام و درود بر مهران دوستی عزیز و هنر مند….چند وقتی هست که به وبتون سر میزنم ولی تا الان نظری نذاشته بودم و البته این از کم سعادتیه بنده بوده…نامه هاتون به رادیو رو دوست دارم و البته داستان نویسیتون هم حرف نداره….من عاشق کار رادیو هستم و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنم..
.برام دعا کنید که مثه شما به خواسته ی قلبیم برسم…دوستون دارم هم صداتونو هم مرامتونو هم قلمتونو…خداحافظ


امیر محمدیان گفته:

به نام خدا
سلام آقای دوستی
شما به سینما علاقه دارید یا به بازیگرها ؟
بازیگرها رو میتونیم تقریبا با فوتبالیستها مقایسه کنیم .
اغلب فوتبالیستهایی که میبینیم خیلی اهل ادب و اخلاق نیستند . یعنی نمیشود آنها را با افرادی بزرگ مثل شهدا مقایسه کرد با این وجود خیلی ها به فوتبال علاقه دارند .
آیا بازیگری هست که شما هم عاشق بازیهاش باشید و واقعا بشود گفت مرد بزرگیست ؟ و همچنین شما در مورد آداب و اخلاق و بعد عرفانی بازیگران چه فکر میکنید ؟
به نظر شما کدام بازیگر میتواند برای ما الگو باشد ؟
شما داخل برنامه تان از الگوسازی صحبت کردید . حال شما بگویید آیا از بازیگران کنونی میشود الگویی همه جانبه ساخت ؟
سپاسگزارم .
اگر جواب بدهید سپاسگزارتر میشوم !
اگر میشود فارسی جواب بدهید !


ساحل گفته:

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بابا من نبودم چه خبر شده کی سایتتون کشششششششششف شد؟تبریک آقای دوستی
مرسی استاد
فدای شما


داخو گفته:

سلام استاد…از خواندتان لذت بردم…


بانو گفته:

سلام
واگویه تان به دلم نشست!



ارسال نظر